مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
305
ميراث حديث شيعه
بالاى كواكب سيّاره است ، داده « 1 » وهر دورى كه تمام شود به مدّتى كه تعيين كردهاند وآن نوبت به برجى « 2 » ديگر رسد ، صاحب « 3 » أو را به كوكبى هم از سيّارات نسبت كنند ، به ترتيب بروج وأفلاك « 4 » از أعلى به أسفل وچون از قمر درگذرد ، باز صاحبي مر زحل را بود وتأثير دور أول را « 5 » در باقي ادوار ، واجب مىشناسند « 6 » ودر هر دورى ظهور « 7 » شخصي كه أو را صاحب زمان گويند ، لازم مىشمرند « 8 » وكامل ، أو را مىدانند « 9 » بلكه واجب الاطاعه . فلهذا در دور أول چون به زحل وحمَل منسوب است ، صاحب دور كسى را مىدانند كه به چند صفت ، موصوف باشد : يكى آن كه على نام داشته باشد ؛ چه اسم على را به زحل نسبت كنند ، به مناسبت آن كه فلك أو بلندتر از أفلاك باقي سيارات است . ديگرى آن كه درويش بود ؛ هم به جهت زحل كه طايفهء فقرا را بدو نسبت دهند . ديگرى آن كه پهلوان وشجاع بود ؛ جهت آن كه حمَل خانهء مريخ است واسپاهيان را بدو نسبت كنند . ديگرى آن كه عالم بود « 10 » به علوم ديني ؛ جهت آن كه علم دين « 11 » به مشترى منسوب است وحمل ، خود مثلثهء مشترى است . ديگر آن كه پادشاهى كند ؛ جهت آن كه سلطنت به آفتاب منسوب است وحمل ، شرف آفتاب است . ديگرى « 12 » آن كه عادل ومعتدل القامه بود ؛ جهت بودن مبدأ مفروض ، نقطهء اعتدال ربيعى وظهور اين شخص « 13 » را در ادوار ، لازم مىدانند . در هر دورى به
--> ( 1 ) . ف : واو . ( 2 ) . ف : برج . ( 3 ) . ف : صاحبي . ( 4 ) . ف : - وأفلاك . ( 5 ) . ف : - را . ( 6 ) . ف : شناسند . ( 7 ) . ف : - ظهور . ( 8 ) . م : مىشمرد . ( 9 ) . م : مىداند . ( 10 ) . ف : - بود . ( 11 ) . ف : ديني . ( 12 ) . ف : ديگر . ( 13 ) . ف : شخصي .